هزار و چهارصد کیلومتر به عشق آبی سلطنتی

0

وقتی تابستان سال قبل قرعه کشی چمپیونز لیگ انجام شد همه ی ابی های غرب لندنی ناراحت بودند چون اتلتیکو و رمی که حالا خیلی قدرتمند شده بود با چلسی در یگ گروه قرار گرفته بودند ولی من از خوشحالی سر از پا نمیشناختم برای قره باغ!
به گزارش کانون رسمی هواداران چلسی در ایران، اسمی که تا الان به گوش هیچ فوتبال دوستی حتی نرسیده بود بله قره باغ کشور همسایه اذربایجان. خدای فوتبال انقدر بخشنده و مهربان هست که هیچ بنده ای رو ناامید از ارزوش نمیکنه و از جایی که فکرش هم نمیکنید به شما علاقه تون رو میرسونه اگر واقعا خالص و دلی باشه..
تا قرعه کشی انجام شد سریع تاریخ بازی برگشت رو به شمسی تبدیل کردم و دیدم که 9 اذر روز عاشقی منه البته در بین این خوشی یک غم بزرگی هم بود , ندیدن اسطوره بچگی صاحب قلب و روح بیشتر ابی ها جان تری بزرگ ..اگه یک فصل فقط زودتر این تیم ترک تبار همت میکرد و به لیگ قهرمانان میرسید شاید این رویا هم براورده میشد اما نشد و لذت دیدار در اینده رو چندین برابر کرد!

روز ها میگذشت فصل نسبتا بد چلسی من رو نارحت کرده بود تیم قهرمان فصل قبل امسال با رفتن کاستا اون جنگندگی رو نداشت اما خب فوتبال همین سر بالایی ها و سر پایینی هاش جذابه.
فکر سفر خواب و خوراک رو ازم گرفته بود وقتی به پدرم این خبر رو دادم بدون لحظه ای درنگ مثل همه ی فوتبال هایی که با هم رفته بودیم گفت باشه و برو دنبال کار های گذرنامه و بلیط بازی!

اولش فکر نمیکردم موافقت کنه ولی یادم رفته بود عشق به فوتبال از کجا به من رسیده .

کار های سخت و مسخره خروج از کشور برای یک دانشجو سرباز شیرین ترین کار دنیا شده بود برای من. از این اداره به اون اداره و بانک شاید در روز عادی کلافه کننده ترین کار باشه ولی اون روز ها تو خرم اباد که دو ساعت از محل تحصیل و زندگی من هم فاصله داشت شیرین بود مثل بوسه جان تری به سر فرانک لمپارد در مونیخ!

هفته قبل از سفر فرارسید و من ابی تر از همیشه بودم
با خودم فکر میکردم با کدوم لباس برم ورزشگاه؟ لباس زردی که دروگبا در اون فصل پادشاه بودن خودش رو ثابت کرد؟ یا لباسی که با اون قهرمان اروپا شدیم؟ اما تصمیم گرفتم لباس فصلی رو بپوشم که در اون دهم شدیم .فصلی که اگر طرفداران تیم های دیگر تجربه میکردند سریعا لباس های خود را به ته کمد انداخته و لباس رئال یا بارسا را خریداری میکردند ولی برای ما خون آبی ها اون فصل عشق چندین برابر شد . عشق به پیراهن عشق به کاپیتان وفادار نه عشق به جام و فلز!

روز سفر فرا رسید . ابتدا باید از بروجرد به بابل میرفتم تا از اونجا با پدرم و دوستان به باکو میرفتیم.
تصمیم گرفتیم از راه زمین و با ماشین شخصی بریم چون میخواستیم کل این مسیر رو ببینیم تا به مقصد برسیم.
از بابل تا استارا یک محل دیگر هم بود که از بچگی دوستش داشتم , سن سیروس انزلی. وقتی به انزلی رسیدیم 3 صبح بود ولی رفتیم به سمت ورزشگاه . جاده ای که به سمت ورزشگاه میرفت بوی رضا شاه میداد . معماری دست نخورده اون دوران هنوز به چشم میخورد و در انتهای جاده سمت راست معبدگاه قوی سپید بود تیمی که در هر حالی هواداران عاشق خود را دارد و بازیکنانی که به پیراهن این تیم عشق میورزند.

از انزلی به استارا رفتیم و از استارا وارد اذربایجان شدیم.
مسیر زیبای حاشیه دریا خزر ما وارد کشور همسایه شده بود . مسیری که از استارا تا باکو نزدیک به 8 ساعت طول کشید .
وقتی به باکو رسیدیم اولین کاری که کردم پیدا کردن فاصله هتل تا ورزشگاه بود که راه کمی هم نبود تقریبا از شرق تا غرب تهران فاصله!

بعد از سه روز گشت و گذار روز بازی فرا رسید.
به سمت استادیوم حرکت کردیم. هوای سرد و طوفانی بر عکس روز های قبل که خیلی گرم بود خیلی عجیب به نظر میرسید.
دیدن اولین گروه چلسی فن ها که از گرجستان اومده بودند یکی از بهترین صحنه های زندگیم بود .
ادم هایی که ان ها را تا الان ندیدی ولی انقدر خاطره مشترک داری که گویی سالهاست اشنا و رفیق هستین بله این معجزه فوتبال هست.

در اطراف استادیوم با مردمی که از همه خاور میانه امده بودند صحبت میکردم و اونجا بود که فهمیدم فوتبال تنها راه دوستی ملت هاست! همه مردم از کشور های مختلف به اسم فوتبال کنار هم بودند و از این بازی زیبا لذت میبردند.
وارد استادیوم شدیم باورم نمیشد !
از بچگی خواب میدیدم که به عنوان مربی چلسی , پزشک تیم یا هوادار در لیگ قهرمانان کنار تیم هستم!
حالا هوادار بودم و چه کسی از اینده خبر دارد شاید یک روزی عضوی از تیم شدم.
دیدن هواداران لندنی خیلی لذت بخش بود . اون شکلی که اون ها از بریج صحبت و تعریف میکردند دل ادم میخواست از جایش در بیاید و به همراه اونها به لندن سفر کند.

از جایگاه های مختلف از اداب و رسوم قبل و حین و بعد بازی از خاطرات تلخ و شیرین که من از پشت تلویزیون و اونها از روی سکو ها دیدن همه اینها عشقرو بیشتر میکرد و این فکر رو به سرم انداخت که دیگه موندن و دیدن از تلویزیون فایده ای نداره و باید به شهر عشق مهاجرت کنم..
قبل از بازی بازیکنان وارد شدند ادن هازارد دوست داشتنی , سزار با غیرت ,انگولو کانته و … در اخر کونته وارد شد کسی که بعد از دی متئو بیش از همه عاشقش هستم.
بازی شروع شد چلسی یکی پس از دیگری گل میزد و ما چون تو قسمت هوادار های قره باغ بودیم زیاد نمیشد خوشحالی کنیم. اما نیمه که شد به ماموران برقراری نظم گفتم ما اینجا امنیت نداریم و اونها ما رو بردند به یه جای بهتر دقیقا پشت نیمکت چلسی !

حالا کونته خیلی به من نزدیک بود جوری که کل نیمه حرکاتش رو میدیم و لذت میبردم.
بازی با چهار گل تمام شد بعد بازی که هواداران قره باغ رفتن صدای ما به گوش می رسید!
Carefree wherever you may be we are famous CFC
شعاری که از بچگی عاشقش بودم ذات چلسی ! اهمیت ندادن به حریف اینکه از کجاست و چه کسیه همین شعار باعث جاه طلبی و کسب قهرمانی اروپا شد نه پول چرا که با پول خیلی بیشتر سیتی و پاریس به هیچ جایی نرسیدند.
بعد بازی تا چند ساعت مشغول صحبت با ابی ها در کافه بودیم. صحبت شنیدن با لهجه زیبای بریتیش به تنهایی لذت بخشه حالا اگه در مورد جان تری و چلسی باشه لذتش چندین برابر میشه!
هواداری خونگرم لندنی لحظه ای خسته کننده نبودن از همه چیز تعریف میکردند از شعار
Double, Double, Double,
John Terry has won the Double,
And the sh*t from the Lane,
Have won f*ck all again,
As John Terry has won the Double
که وقتی جان تری دبل رو به همراه چلسی به دست اوردن ساخته شد تا از سفر رویاییشون به مونیخ و اون بازی دراماتیک همه اش جذاب و دلنشین بود!
سفر به پایان رسید چندین دوست پیدا کرده بودم که هنوز ارتباط با اونها جذابه چون از نزدیک با چلسی در ارتباط هستند و یه جورایی احساس میکنم ارتباطم با بریج خیلی بیشتر از قبل شده.
1400 کیلومتر راه زیادی حساب میشه ولی وقتی پای چلسی وسط باشه این فاصله ها چیزی نیستند جز بیشتر کردن لذت.
امسال هم فینال لیگ اروپا تو باکو برگزار میشه و اگه چلسی به فینال برسه یک سفر دیگه در پیش رو هست!
خیلی دوست دارم این اتفاق بیوفته و اینبار با هوادار های ایرانی یک گروه بشیم و به باکو بریم تا همه این لذت رو بچشند..

به امید موفقیت ابی های سلطنتی

 

متن از: امیر توکلی

ارسال پاسخ

ایمیل شما برای دیگران نمایش داده نخواهد شد